حسن پيرنيا ( مشير الدوله )
2410
تاريخ ايران باستان ( تاريخ مفصل ايران قديم ) ( فارسى )
اگرچه او از كشتن مهرداد از جهت خويشاونديش با اردوان و نيز از ترس اينكه شاه انتقام قتل او را از خود آنىلاى و يهوديهاى بابل بكشد ، دست بازداشت ، ولى اسير خود را بسيار توهين كرد ، زيرا او را سربرهنه بر خرى سوار كرده از ميدان جنگ نزد آنىلاى بردند . بعد او مهرداد را آزاد كرد و والى نزد زنش برگشت ، ولى اين زن حاضر نشد ، توهينى را ، كه آنىلاى به شوهرش كرده بود ، تحمّل كند و گفت او را راحت نخواهد گذارد ، مگر اينكه قشون تازهنفس ديگرى جمع كرده انتقام خود را از آنىلاى بكشد . مهرداد درصدد جنگ برآمد و آنىلاى بىواهمه بجنگ او رفت ، ولى چون قشون خود را بجلگه گرم و خشكى بمسافت ده ميل از بابل برد و بىاينكه به آنها استراحت دهد ، جدال را شروع كرد ، شكست خورد و در عوض بجان بابلىها افتاده با آتش و آهن خسارات زيادى به آنها وارد كرد و بعد گريخته به شهر ( نهآردا ) رفت . بابلىها تسليم او را از اهالى شهر مزبور خواستند و چون آنها را ياراى چنين اقدامى نبود ، بابلىها خواستند قرارى در اين باب داده شود و بعد ، وقتى كه از قوّهء آنىلاى آگاه شدند ، شبى بر سپاهيان او ، كه مست يا در خواب بودند ، تاخته همه را از دم شمشير گذراندند . بدين ترتيب آنىلاى و دستهء سپاهيانش معدوم گشتند . بر اثر اين قضيّه بابليها با يهوديها دشمن خونين شدند و اين دو مردم باهم درافتادند . پس از آن يهوديها ، چون ديدند ، كه در بابل نميتوانند بمانند ، كوچ كرده بسلوكيّه رفتند و پنج سال در آن شهر اقامت گزيدند . در اين اوان بين يونانيها و سريانيها منازعهاى بود و چون يهوديها سريانيها را از حيث نژاد بخودشان نزديك ميدانستند ، طرفدار آنها شدند ، ولى يونانيها زرنگى كرده با سريانىها كنار آمدند و هردو بر ضدّ يهوديها قيام كردند . پس از آن جدالى رويداد ، كه در آن پنجاه هزار يهودى تلف شد و مابقى به تيسفون رفتند ، ولى در اينجا هم دشمنان يهوديها دست از تعقيب آنها برنداشتند و احوال اين قوم چنين بود ، تا آنكه قرار گذاشتند ، از شهرهاى مهم مهاجرت كرده و در شهرهاى كوچك زندگانى كنند . در چنين شهرها تمامى سكنه از آنها تركيب ميشد ( يوسف